عاشقانه های من

عاشقانه های من


خـیلی سـخـته وقــتی داری پـست عاشــقانه
مـیذاری از خـیسی کلـیدای کیـبوردت بفـهمی
داری گــریـه میـکنی
واسـه شـما هـم پـيش اومــده ؟؟؟


پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:25 |alireza| |


پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲| 16:9 |alireza| |

توجـــــــه                                 توجـــــــه

بعضي از متن هام رو با بُغض نوشتم !.!.!



لُـــطـــفــا



با درد بخوانيــــد ...

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲| 14:19 |alireza| |

داغ من بیشتر از آن است که فراموش شود

هر پاییز..هر زمستان

من بی تو بودنم را

بهانه میگیرم !

بهارها می بارم

تابستان ها می سوزم !

تقویم من بدون تو

بیهودگی محض است !

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:34 |alireza| |

و من معنی بعضی شعر ها را دیر می فهمم

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:33 |alireza| |

هرگزفراموش نکن
دردهای امروز تو
تاوان دردهای دیروز من است
دیروز من ازدوری تو درد میکشیدم
و امروز تو از فراموشی دیروز من
اما من همچنان درد میکشم

هم باتو

هم بی تو
این تمام سهم من از عشق توست
دردی مدام بدون هیچ درمانی‎

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:33 |alireza| |

دل است دیگر‎
عاشق میشود‎
بی قرارمی شود‎
دلتنگ می شود‎
هنوز نرفته ای و من به اندازه هزاران سال دلتنگ چشمانت شده ام ‎
هنوز نرفته ای و من دیوانه نبودنت شده ام ‎
دل است دیگر‎
دوریت برایش مرگ است مرگ‎

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:32 |alireza| |

هزاران حرف گره خورده درگلو
یک ذهن خالی از هرآنچه غیر توست
یک زبان پرازتکرار نام تو
یک دل لبریز از عشق تو
اینگونه همه چیزم را از آن خود نموده ای‎

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:32 |alireza| |

به دست آور دل من را
چه کارت با دل مردم !
تو واجب را به جا آور
رها کن مستحب‌ها را . . .

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:30 |alireza| |

درانتظارآمدنت
چشم به ناممکن ترین احتمال حضورت دوخته ام
بیا
تا باردیگر
به معجزه ایمان بیاورم

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:30 |alireza| |

دور از تو آنچه سمت چپ سینه ی من است “دل” نیست

موزه ی درد معاصر است . . .

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:29 |alireza| |

بیهوده می گشتم

اصلا گم نشده بود

نیمه دیگرم

بلیط من از اول نیم بهاء بوده است !

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:28 |alireza| |

آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود تمام شد !

امروز باتو بودن یا نبودن فرقی ندارد...

سیگار باشد و خیابان ...

من میروم تا دود کنم هستی ام را ....!!

جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳| 14:27 |alireza| |


یه روز هست که شما بهش میگید ولنتاین ...!
من بهش میگم جمعه ..... :|


پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲| 23:23 |alireza| |


گـذشـت
امـا بـدان . . .
تـا آخـر عـمـر درگـيـر مـن خـواهـي بـود !
و تـظـاهـر مـي کـنـي نـيـسـتـي !!
مـقـايـسـه
تـو را از پـا در خـواهـد آورد. . .
"مـن" مـي دانـم بـه کـجـاي قـلـبـت شـلـيـک کـرده ام
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خودش میدونه منظورم با کی بود..!


پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 23:57 |alireza| |

مـن خـودخـــــوري مـيکردم آه مـيکشيدم ...

درحالــــي که ديـگري او را ميخورد او آه ميکشيــــــــد...


پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 23:55 |alireza| |


بـــرای دوســـت داشتــــــنت

محتــــاج دیدنـــــت نیستــــــم...

اگر چــــــه نگاهـــــــت آرامـــــم می کنــــد

محـــــتاج سخن گفـــتن با تو نیســــــتم...

اگر چــــــــه صدایت دلـــــم را می لــــرزاند

محـــــــتاج شــــــــــانه به شانه اتـــ بودن نیســــــــتم...

اگر چــــــه برای تکیه کـــــــــردن ،

شـــــــــانه ات محــــــــکم ترین و قابل اطمـــــــینان ترین است!

دوست دارم بــــــــــدانی ،

حتی اگر کنـــــــارم نباشـــــــــی ...

باز هم ، نگاهـــــــــــت می کنم ...

صدایت را می شــــــــــنوم و به تو تکیـــــه می کنم

همیـــــــشه با منی ،

و همیشه با تو هــــــــــستم، هر جا که باشـــــــی...

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 23:54 |alireza| |


از نگاه به قرمزی خون دستانم تا سرخی بی گناه چشمانم...

فهمیدم که در این دنیا به هیچ کس اعتماد نکنم...

آری آخرین حرف من ...

عاشق نشو هیچکس باوفا نیست...

و اگر از عشق کورکورانه به دوست داشتن رسیدی...

می ترسم ادامه اش را بگویم...

سکوت و دیگر هیچ

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 23:53 |alireza| |


هه...

چه زمانه ای شده..هر کس از کنارم رد میشود سکه ای می اندازد..

چقدر مردم پولدار شده اند...

من که دستم دراز نبود فقط به جایی خیره شده بودم که اولین بار دیده بودمش..!

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:24 |alireza| |


ﭘــــﺴـﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﺘﻤﺎ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﮐمه ﮐﻤﺶ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻬﺖ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ!!ﭘﺴﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺳﺎلﻋﺸﻘﺖ ﺳﺮ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺗﻨﻬﺎﺖ ﺑﺬﺍﺭﻩ !!ﮐـﻼ ﭘﺴﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﺘﻤﺎ ﻃﻌﻢ ﺗﻠﺦ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺩﺧﺘﺮا ﺭﻭ ﭼﺸﯿﺪﯼ !!ﮔﻮﺷﺎﺕ ﺩﯾگه ﭘـﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﭘـﺎﺭﻩ ﺷﺪﻥ ﺑﮑﺎﺭﺕ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺳﺮ ﺍﺳﺐ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﮊﯾﻤﻨـﺎﺳﺘﯿـﮏ ﻭ ﺑـﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻭ .. . !!ﮔﻮﺷﺎﺕ ﺩﯾـﮕﻪ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ی "ﻣـﻦ ﺗـﻮ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﺧـﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ" ﻧــﻪ ﭘـﻮﻟـﺖ ﻭ ﻣﺎﺷـﯿـﻨـﺖ ﻭ . . .!!ﮔـﻮﺷﺎﺕ ﺩﯾـﮕـﻪ ﭘـﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﻭﻍِ " ﻋﺠﯿﺠﻢ ﻋﺠﻘﻢ ﻧﻔﺴﻢ" ﭘـﺴﺮ ﮐـﻪ ﺑـﺎﺷﯽ ﺗـﻔـﺮﯾـﺤـﺖ ﻓــﻘــﻂ ﻗـﻠـﯿـﻮﻥ ﻭﺳـﯿـﮕـﺎﺭﻩ ﺣـﺎﻻ ﻧـﻬـﺎﯾـﺘـﺎ ﺷـﺐ ﺟـﻤـﻌـﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﭘـﯿـﮏ ﻣـﺸﺮﻭﺏ ﺍﻭﻧـﻢ ﺑـﺎ ﺗـﺮﺱ ﻭ ﻟـّﺮﺯ ﺑـﺰﻧﯽ ...ﭘـﺴﺮﺍ ﻫـــــﻢ ﮐـﻢ ﻏـﻢ ﻭ ﻏـﺼـﻪ ﻧـﺪﺍﺭﻥ ﮐـﻢ ﻣـﺸﮑـﻞ ﻧـﺪﺍﺭﻥ!!ﻓــﻘــﻂ ﻣــــــــﺮﺩ ﺑـﻮﺩﻧـﺸﻮﻥ ﺑـﻬـﺸﻮﻥ ﺍﺟـﺎﺯﻩ ﻧـﻤـﯿـﺪﻩ ﺯﯾــــﺎﺩ ﺷـﮑـﺎﯾـﺖِ ﺭﻭﺯﮔـﺎﺭ ﺭﻭ ﮐـﻨـﻦ

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:23 |alireza| |


بـــرف ببــارد یا بـــاران،

فـــرقی نـــدارد

بـرای بــاور زمســـتان

همین جـای نبـــودنت کـــافیست ...

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:22 |alireza| |


خدا " تو " را که می آفرید

حواسش

پرت آرزو های من بود !

شدی همان آرزوی من ...!

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:22 |alireza| |


ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮدی ﺑﺮاﯾﺖ ﭼﯿﺰی ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ

ﭼﯿﺰی ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ !

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ را ﮐﻪ ﺑﺨﻮاﻧﯽ

ﺑﺮای ﺳـــــــــــﺎل ﻫﺎ از ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﮐﺎﻓﯽ اﺳﺖ

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:21 |alireza| |

اعتــراف تلخــ ـي است

امـ ــا

به جاي خالي اش

بيشتــ ــر از خودش

عادت كــ ــرده ام ...

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:20 |alireza| |


اختراع تلفن بزرگترین خیانـــــــت به بشـــــــــریت بود.

خداحافظی باید رودر رو باشد.

گاهی اوقات اشکها آدمها را بیدار می کنند.

لعنـــــــــــــــت بر خداحافظی های تلفنــــــــــــــی!

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:19 |alireza| |


خـدایــا… این سرنوشتی که برام بافتی ،

قسمتِ یقه‌اش یه خورده تنگه

قربون دستت ، شلش کن

دارم خفه میشم !!!

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:19 |alireza| |


سوزاندنم خاطراتت را..
دودش چشمهایم راسوزاند…
حالا خاطرات سوخته ب کنار..
میان شعله هایش اولین کاغذی ک سوخت
دست نوشته های توبود…خواستم بردارم ک دستم سوخت..میبینی دوباره خاطره شدی

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:19 |alireza| |


هی فلانی!
میدانی؟
میگویند رسم زمانه چنین است!
می آیند ، می مانند ، عادتت میدهند و میروند؟
و تو تنها می مانی…
راستی رسم تو چیست؟
مثل فلانیهاست؟؟

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:16 |alireza| |


یک غریبه می خواهم بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم…
تا کمی کم شود این همه بار …
بعد بلند شود و برود انگار نه انگار…

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:16 |alireza| |


وابسته‌ام کن
گاهی‌ حتی نبودنت هم غنیمت می‌‌شود
همیشه گفته ام
دلتنگی‌
می ارزد
… به دلگیری غروب‌های جمعه

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲| 20:15 |alireza| |